بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

225

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و ميانگاه هر دو آنجا درهم پيوسته است چنان كه تجويف هر دو درهم گشاده شده بدين شكل عين عين و يكى گشته و آنجا تجويف فراخ‌تر شده است و تجويف هريك بيش از ان نيست كه سوزانى اندر ان بگذرد و ازين اختلاط بازگشته‌اند و دنبال چپ به چشم چپ آمده و دنبال راست به چشم راست و ازين اختلاط بعضى گمان برده‌اند كه آن هر دو شاخ از هم گذشته است صليبىوار از چپ براست و از راست به چپ و نور ديده كه آن را روح باصره گويند كه قوت ديدن با آنست اندرين تجويف بگذرد و به رطوبت جليديه درآيد و برو بتابد و محلى كه اين دو عصب ملاقى شده‌اند آن را مجمع النور گويند و تسميه ظاهرست و چون از ان محل گذشته يكى به چشم و يكى به چشم راست آمده‌اند هر دو عصب را لبها فراخ و سطبر شده و گرد رطوبت زجاجيه و جليديه اندر آمده‌اند و طبقه شبكيه از ان مرتب شده است و شريف‌ترين اجزاى چشم رطوبت جليديه است كه قابل نورست و همه رطوبتها و طبقها از براى مصلحت آنست چه رطوبت زجاجيه و طبقهائى كه از پس آنست بيك نيمهء آن رسيده‌اند و گرد او درآمده و رطوبت بيضيه و طبقاتى كه در پيش آنست گرد نيمه ديگر او درآمده‌اند و از بهر صيانت او در ميانه جمله نهاده آمده و از دوازده عضله هر چشم پنج عضله بر پلك چشم نهاده است و ازين پنج سه آنست كه حركت برداشتن پلك بدانست و دو انست كه حركت فروخوابانيدن پلك بدانست و از هفت باقى يكى آنست كه در اندرون چشم عصب مجوف را نگاه مىدارد تا چشم بيرون نخيزد و شش ديگر آنست كه حركات خاصه چشم بدانست و حقنها مركب باشد از غشاى عصبى و غشاء عضلى و جلد و در جقن اعلا غشاء ديگر بود شحمى و چون چشم از براى منفعت ديدن مخلوق شده است بنابراين از اجزاى تركيب يافته كه قابليت انعكاس و انطباع صور مرينات مقابل و يا حدوث و خروج شعاع از بصر بجانب مبصرات محاذى و يا قبول اشباح آنها چنانچه هر جمعى بنوعى از ان قائل شده‌اند داشته باشند و اگرچه اجزاى آن بطبع بغايت مختلف افتاده ليكن طبيعتى كه از مجموع حاصل شده در حرارت و رطوبت بغايت اعتدال واقعست و بزعم من آنست كه اعدل اجزاى بدن رطوبت جليديه است جهت تعلق نور وجود انسانى كه روح مجسم نورانيست به دو و محل و قابل شدن جليديه مر آن را و چون امر و بدن از اعاظم مهمات بدنيت‌ست به جهت اين مهم چشم دو گاه مخلوق شده تا اگر آفتى بيكى رسد بدن از منفعت ديگرى يا نصيب بود و مع ذلك در ابصار و در جهت حركت هر دو متحد واقع شده‌اند تا يكى دو ديده نشود چنانچه احول را واقعست و سبب اتحاد رويت هر دو چشم صحيح آنست كه آنچه روح باصره درمىماند بمجمع النورين مىرساند